تبلیغات
هرکی هرکی
 
هرکی هرکی
خدایا... در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای " جهنمت " تنگ شده است!
                                                        
درباره وبلاگ

هرکس مایل به تبادل لینکه منو لینک کنه و بهم خبر بده تا لینکش کنم
مدیر وبلاگ : مهرداد امیری
نظرسنجی
زندگی بدون چی معنی نداره؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کسب درآمد
تا حالا شده بخوای یه برچسبی که چند بار به جاهای مختلف چسبیده رو به جایی بچسبونی؟! درست نمی چسبه و اگرم بچسبه بعد از چند لحظه میفته! هرچقدر به جاهای بیشتری چسبیده و کنده شده باشه چسبش کمتر می شه.
حکایت دل آدماست!
بار اول که به یه نفر دل می بندی موقع دل کندن پدرت درمیاد! چند روز گریه می کنی، ممکنه افسردگی بگیری یا حتی خودکشی کنی!
اما بار دوم دل کندن راحت تره...
بار سوم ...
بار چهارم ...
کم کم طوری میشه که اصلا نمیتونی به کسی دل ببندی و این اون خطریه که زندگی آینده تو رو به شدت تهدید می کنه.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




“با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکائویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش. منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم…

یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی.

خلاصه حل شد.یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم…

سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن.
اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی…

رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاته چی بود؟
گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!

خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم.خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟گف بله و یکی داد..رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین. الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام . ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!

منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم! یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت…! بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟ گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود!شما درکم نمیکردین! خلاصه راننده هر یه ربع نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم!






نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 18 اسفند 1394 :: نویسنده : مهرداد امیری
یه خانمی نقل می کنه : 
بعد از تموم شدن جلسه از هتل خارج شدم و شروع به گشتن سوئیچ ماشینم کردم، سوئیچ توی کیفم یا جیبم نبود .واسه جستجو سریع به سالن جلسه برگشتم،سوئیچ اونجا هم نبود. یهو فهمیدم توی ماشین جاش گذاشته ام
شوهرم !
بارها تکرار کرده که سوئیچ رو توی جا سوئیچی نذار
من نظرم اینه که جا سوئیچی بهترین جاییه که سوئیچ گم نمیشه.اما به نظر اون باعث سرقت آسون ماشین میشه.
واسه رسوندن فوری خودم به پارکینگ ماشینها عجله کردم و وقتی رسیدم به نتیجه ترسناکی دست یافتم...چونکه نظر اون درست بوده! پارکینگ خالی بود!!
بلا فاصله با اداره پلیس تماس گرفتم تا بهشون خبر بدم که ماشین به سرقت رفته و ازاسمم ،ویژگی های ماشین و جایی که درش وایسادم و از این جور چیزها، بهشون خبر دادم و اعتراف کردم من سوئیچ هام و توی ماشین جا گذاشتم..
بعد کارهای خیلی سخت وشروع کردم،در حالیکه هوشیاری به خرج دادم به شوهرم زنگ زدم و بهش گفتم: "عشق من"
من معمولا اونو "عشقم" صداش نمی کنم.اما اینطور موقعها این لفظ و استفاده می کنم"سوئیچ و توی ماشین جا گذاشتم و ماشین به سرقت رفته است"
- مدتی سکوت حکمفرما شد.در این بین فکر کردم تماس قطع شده ،اما در حالیکه فریاد می کشید صداش وشنیدم.... 
"احمق"!!!...." امروز من تو رو به هتل رسوندم."
حالا وقتشه که ساکت بشم ،در حالیکه شرمسار بودم بهش گفتم: " خب!!!ممکن بیای من و ببری؟"
یه بار دیگه فریاد کشید: میام ،اما بعد از اینکه این مامور انتظامی رو قانع کنم که من ماشینتو ندزدیدم...."





نوع مطلب : داستان، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه میگیرد بهتر است او را هم نداشته باشی، تا به نداشته هایت اضافه شود!!!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 22 دی 1394 :: نویسنده : مهرداد امیری
گاهی دیدن یک عکس دو نفره تو رو یاد اون نمی ندازه! تورو یاد خودت می ندازه...
که چقدر شاد بودی، که چقدر خندون بودی، که چقدر جوون بودی! گاهی آدم ها دلشون فقط برای خودشون تنگ می شه...
دلم واسه خودم تنگه...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 7 دی 1394 :: نویسنده : مهرداد امیری
همه ى ما یك عذرخواهى به احساس خود بدهكاریم...
زمانى كه براى نگه داشتن آدمهاى اشتباه پافشارى كردیم!
آن زمان كه دروغ شنیدیم و سكوت كردیم
جایى كه باید میرفتیم اما ایستادیم!
چیزهایى كه دیدیم و ندیده انگاشتیم!
از هیچ و پوچ رویا ساختیم و ذوق كردیم!!!
براى فرار از حقیقت لج كردیم و لج كردیم و لج كردیم.....
خاموش كن فانوس وابستگى ات را..
گاهى چه اصرار بیهوده ایست اثبات دوست داشتنمان به آدمها! .. معرفتهاى بیجایمان.. مهربانى هاى الكى مان..
بها دادن هاى بیش از حدمان.. تلاشهاى بى مورد براى حفظ رابطه هامان..!
وقتى براى آدم هاى امروزى خوبى و بدى یكسان است؛ بیش از حد "آدم" بودن تاوان سنگینى دارد...
وقتى آدم مقابلت "حوا" نیست!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 30 آذر 1393 :: نویسنده : مهرداد امیری
تو جلسات که کُت میپوشی، انگار یه نفر که خودش هم کت تنشه، 
میاد پشتت وایمیسه، دستاش رو میذاره بالای بازوهات، 
نزدیک گردی سر شونه‌هات، زَل میزنه تو چشم طرف مقابلت، 
سرشو میاره کنار صورتت و بهت میگه: برین بهش!!!...
انگارال پاچینو از تو وکیل مدافع شیطان میاد پشتت وایمسه 
و هیچکس هم نمیبینتش!!!...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 5 آبان 1393 :: نویسنده : مهرداد امیری
یه دوست معمولی؛
وقتی میاد خونت مثل مهمون رفتارمیکنه..
اما یه دوست واقعی؛
درِ یخچالتو بازمیکنه واز خودش پذیرایی میکنه..
یه دوست معمولی؛
هرگز گریه تو ندیده..
اما یه دوست واقعی؛
شونه هاش ازاشکای توخیسه..
یه دوست معمولی؛
اسم کوچیک پدرومادر تو نمیدونه..
اما یه دوست واقعی اسم وشماره تلفن اونهارم داره..
یه دوست معمولی؛
یه دسته گل واسه مهمونیت میاره..
اما یه دوست واقعی؛
زودترمیاد ودیرتر میره تا بهت کمک كنه..
یه دوست معمولی؛
متنفره ازاینکه وقتی رفته بخوابه بهش زنگ بزنی..
اما یه دوست واقعی؛
میپرسه چرایه مدت طولانیه که زنگ نمیزنی..
یه دوست معمولی؛
ازت میخواد راجب مشکلاتت باهاش حرف بزنی..
اما یه دوست واقعی؛
میخوادکه مشکلاتت رو حل کنه..
یه دوست معمولی؛
وقتی بینتون بحثی میشه دوستی روتموم میکنه..
اما یه دوست واقعی؛
بعد از یه دعواهم بهت زنگ می زنه..
یه دوست معمولی؛
همیشه ازتو انتظار داره..
یه دوست واقعی؛
میخواد که توهمیشه روی کمکش حساب کنی..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 27 شهریور 1393 :: نویسنده : مهرداد امیری
آقای معلم روز اول مدرسه خواست هوش بچه ها رو تست بزنه، روی تخته نوشت:
یه کامیون با سرعت 120 کیلومتر توی خیابون حرکت میکنه، سیب زمینی کیلو 1000 تومن، من چند سال دارم؟
یکی از بچه ها بلند شد گفت: آقا اجازه شما 30 سالتونه.
معلم تعجب کرد گفت: درست گفتی از کجا فهمیدی؟
بچه گفت: آقا ما یه داداش داریم نیمچه خله 15 سالشه شما رو دیدم کامل خلید گفتم حتما 30 سال رو دارید :))))))))))



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 24 شهریور 1393 :: نویسنده : مهرداد امیری
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﻯ ، ﺯﻧﻰ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ !
ﻣﺮﺩ ، ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺯﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ،
ﺷﻤﺎ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ؟
ﺯﻥ : ﺑﻠﻪ !
ﻣﺮﺩ : ﺭﻭﺯﯼ ﭼﻨﺪ ﭘﺎﮐﺖ؟
ﺯﻥ : ﺳﻪ ﭘﺎﮐﺖ !
ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ؟!
ﺯﻥ : 10 ﺳﺎﻝ !
ﻣﺮﺩ : ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﺐ، ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﭘﺎﮐﺖ ﺳﻪ
ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯾﺪ ﻭ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﺑﺨﺮﯾﺪ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﻧﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ، ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ
ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺁﻥ ﺭﺍ
ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﯾﮏ
ﻻﻣﺒﻮﺭﮔﯿﻨﯽ ﺑﺨﺮﯾﺪ "!
ﺯﻥ : ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ؟
ﻣﺮﺩ : ﺧﯿﺮ !
ﺯﻥ : ﭘﺲ ﻻﻣﺒﻮﺭﮔﯿﻨﯽ ﺗﺎﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﻣﺮﺩ : ﺍﻭﻧﺎﻫﺎﺵ !
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺿﺎﯾﻊ ﺷﺪﻩ، ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﻓﺤﺶ
ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺎﺷﺪ ﺭﻓﺖ
ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮑﺸﻪ !!! ﻣﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﻣﻮﺗﻮﺭ
ﮔﺎﺯﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻻﻣﺒﻮﮔﯿﻨﻰ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺳﻰ
ﺳﮓ ﺩﺳﺖ ﺷﺘﺎﻓﺖ !!!
ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﺧﻼﻗﻰ : ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺑﺎﯾﺪ
ﯾﻪ ﻓﮑﺮﯼ ﮐﺮﺩ ﺑﺮﺍﺵ ...




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 71 )    1   2   3   4   5   6   7   ...