تبلیغات
هرکی هرکی - گربه و کشیش!
 
هرکی هرکی
خدایا... در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای " جهنمت " تنگ شده است!
                                                        
درباره وبلاگ

هرکس مایل به تبادل لینکه منو لینک کنه و بهم خبر بده تا لینکش کنم
مدیر وبلاگ : مهرداد امیری
نظرسنجی
زندگی بدون چی معنی نداره؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 7 آبان 1391 :: نویسنده : مهرداد امیری
راحبه کلیسا مشغول پر کندن چند مرغ بود. گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد. 
راحب فریاد زد: پدر، گربه مرغ را برد.
کشیش از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت: انجیل را بیاور!
گربه تا این را شنید مرغ را انداخت و فرار کرد.
گربه های دیگر دورش جمع شدند و با افسوس پرسیدند: تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی؟
گربه گفت: مگر نشنیدید گفت انجیل را بیاور؟
گربه ها گفتند انجیل کتاب آسمانی آنهاست به ما گربه ها چه ربطی دارد؟
گربه گفت اشتباه شما همین جاست 
کشیش می خواست آیه ای پیدا کند و بگوید از این به بعد کشتن گربه ثواب است و نسل مان را از روی زمین بردارد! 




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 27 شهریور 1396 02:59 ب.ظ
What's Happening i'm new to this, I stumbled upon this I've discovered It absolutely helpful
and it has helped me out loads. I hope to give a contribution & assist other users like its helped me.
Good job.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 12:44 ب.ظ
Wow, amazing blog layout! How long have you been blogging for?
you made blogging look easy. The overall look of your website is great, as well as the content!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر