تبلیغات
هرکی هرکی - عشق کرگردن
 
هرکی هرکی
خدایا... در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای " جهنمت " تنگ شده است!
                                                        
درباره وبلاگ

هرکس مایل به تبادل لینکه منو لینک کنه و بهم خبر بده تا لینکش کنم
مدیر وبلاگ : مهرداد امیری
نظرسنجی
زندگی بدون چی معنی نداره؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 13 تیر 1392 :: نویسنده : مهرداد امیری
دم جمبانک به کرگردن گفت : با من دوست می شوی؟
کرگدن گفت : نه ، امکان ندارد . 
دم جنبانک گفت : اما لای چین های پوستت پر از حشره های ریز است. یکی باید حشره های تو را بردارد .
کرگدن گفت : اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم . پوست من خیلی کلفت است . همه به من می گویند پوست کلفت . 
دم جنبانک گفت : اما دوست خوبم ، دوست داشتن به قلب مربوط می شود نه به پوست . 
کرگدن گفت : ولی من که قلب ندارم ، من فقط پوست دارم . 
دم جنبانک گفت : این که امکان ندارد ، همه قلب دارند . 
کرگدن گفت : کو ، کجاست ؟ من که قلب خودم را نمی بینم . 
دم جنبانک گفت : خب ، چون از قلبت استفاده نمی کنی ، قلبت را نمی بینی . ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری . 
چون به جای اینکه من را بترسانی یا بخوری ، داری با من حرف می زنی . 
یعنی اینکه می توانی دوست داشته باشی ، می توانی عاشق شوی . 
بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم ، . . . 
کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید ! کرگدن گفت :اسم این که من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری دوست داشتن است ؟ 
دم جنبانک گفت : نه ، اسم این نیاز است ، من دارم به تو کمک می کنم و تو از این که نیازت بر طرف می شود احساس خوبی داری . اما دوست داشتن از این مهم تر است .او هر روز می آمد حشره های کوچک مزاحم را از لای پوست کلفتش برمی داشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت . یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت : من حس می کنم چیز های دیگری هم دوست دارم . راستش من بیش تر دوست دارم تو را تماشا کنم . 
دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد ، کرگدن می خواست همین طور تماشا کند . با خودش فکر کرد این صحنه قشنگ ترین صحنه ی دنیا است .
و احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد . کرگدن ترسید و گفت : دم جنبانک عزیزم ، من قلبم را دیدم . همان قلب نازکم را که می گفتی ! اما قلبم از چشمم افتاد . حالا چه کار کنم ؟ 
دم جنبانک گفت : غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلب های نازک داری. عاشق یعنی کسی که قلبش از چشم هایش می چکد . کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشم هایش بریزد ، یک روز حتماً قلبش تمام می شود . آن وقت لبخند زد و با خودش گفت : من که اصلاً قلب نداشتم ، حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد ؟ ! بگذار تمام قلبم را برای او بریزم .





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : .،




دوشنبه 17 تیر 1392 06:01 ق.ظ
بغض ها را گاهى باید قورت داد ،
عاشقانه ها را از پنجره تف کرد و درها را به روى همه بست …
گاهى هیچکس ارزش دچار شدن را ندارد !
پنجشنبه 13 تیر 1392 10:20 ب.ظ
چند پاراگراف بیشتر نیست، حوصله داشتی بخون.
مهرداد امیریاوووووووووووووووووووووووومددددددددددددددددددددددددم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر