تبلیغات
هرکی هرکی - مطالب ابر مطلب قشنگ
 
هرکی هرکی
خدایا... در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای " جهنمت " تنگ شده است!
                                                        
درباره وبلاگ

هرکس مایل به تبادل لینکه منو لینک کنه و بهم خبر بده تا لینکش کنم
مدیر وبلاگ : مهرداد امیری
نظرسنجی
زندگی بدون چی معنی نداره؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...

حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)

گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...!

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!

ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!



عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!

منبع



نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : طنز، طنز باحال، طنز جدید، طنز قشنگ، طنز ناز، طنز زیبا، عزوسی رفتن، طنز بامزه، عروسی رفتن دختر پسرا، مطلب طنز، مطلب باحال، مطلب جدید، مطلب ناز، مطلب زیبا، مطلب قشنگ،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 14 شهریور 1389 :: نویسنده : مهرداد امیری


یک بنده خدایی ، کناراقیانوس قدم می زد،وزیر لب دعایی راهمزمزمه میكرد . نگاهى به آسمان

آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت:



خدایا ! میشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

ناگاه، ابرى سیاه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت

و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید

كه میگفت: چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من؟



مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:

ای خدای کریم از تو می‌خواهم جاده‌ای بین کالیفرنیا و هاوایی

بسازی تا هر وفت دلم خواست در این جاده رانندگی کنم!! از

جانب خدای متعال ندا آمدکه:



ای بنده‌ی من! من ترا بخاطر وفاداری‌ات بسیاردوست

می‌دارم و می‌توانم خواهش تو را برآورده کنم اما هیچ میدانی

انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هیچ میدانی ‌که باید ته

اقیانوس آرام را آسفالت کنم؟ هیچ میدانی چقدر آهن و سیمان

و فولاد باید مصرف شود؟ من همه‌ای اینها را می‌توانم انجام

بدهم! اما آیا نمی‌توانی آرزوی دیگری بکنی؟


مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:


اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! میشود بمن

بفهمانى كه زنان چرا مى گریند ؟ میشود به من بفهمانى

احساس درونى شان چیست؟ اصلا میشود به من یاد بدهى كه

چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟



صدایی از جانب باریتعالى آمد كه:

ای بنده من! آن جاده‌ای را که خواسته‌ای، دو بانده باشد یا چهار بانده!!؟؟


منبع




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : طنز، طنز باحال، طنز جدید، طنز قشنگ، طنز ناز، طنز زیبا، طنز بامزه، مطلب طنز، مطلب باحال، مطلب خنده دار، مطلب قشنگ، مطلب بامزه، مطلب زیبا، مطلب ناز،
لینک های مرتبط :





خانمها ، بانوان، سركاران علیه:
وقتی در صف شیر مردم جایشان را به شما نمی دهند؟ وقتی كرایه تاكسی را می دهید راننده نمی گوید قابلی نداره؟ وقتی لبخند می زنید بچه های كوچیك از ترس قیافه شماگریه می كنند ؟ وقتی راه میروید بهتر است كه راه نروید؟ آیا وقتی به زیبایی فكر می كنید همان زمانی است كه به خودتان فكر نمی كنید؟ اگر می خواهید وقتی قدم بر میزنید مردان كف بر شوند، اگر می خواهید وقتی پلك میزنید مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر می خواهید وقتی با آنها صحبت می كنید خود را تكه تكه كنند، اگر می خواهید وقتی به آنها لبخند میزنید از كت خود یه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ریز توجه كنید:
البته بگما تمامه این كارا كاره مردانه جلفه

حالا به نكات زیر بی زحمت كمی دقت كنین تا شاید فرجی بشه

در باب ادای جملات:
در ادای جملات و واژه ها دقت خاصی مبذول فرمایید. به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخی ) استفاده كنید.
حتی المقدور واژه های پایانی جمله را كمی بیشتر از حد معمول بكشید به طور مثال:
(فردا می بینم............ ......... .ت)
اشوه فراموش نشه هاااا
سعی كنید ریتم پلك زدنتان را با میزان هجاهای جمله تان هماهنگ كنید مثلا در جمله
''من به فلان چیز علاقه دارم'' برای ''من'' یك پلك و برای ''به فلان چیز علاقه دارم'' 9عدد پلك بزنید.
لفا امتحان كردنو بزارین واسه بعد بزارین ادامه درسو بدم

در باب خوردن غذا:
در حین خوردن بایستی بسیار جلب توجه كنید برای این كار جسم خوردنی را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پیش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازی دهید(میدونم نمیتونی جلوی شیكمتو بگیری و میخوای همشو یه جا بزاری دهنت حالا این دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوی بجوید كه لبها به طور یكی در میان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:
سعی كنید تق تق پاشنه كفشتان به گونه ای تنظیم گردد كه یك ملودی عاشقانه را برای مخاطب تداعی كند.
هیچگاه فاصله ما بین قدمهایتان از دو سانتیمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشید.

در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگی به مستقیمی به وضعیت دندانهایتان دارد اگر دندانهایتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و دارای سایر نا هنجاریها دارید(كه متاسفنه یا خوشبختانه اكسر خانوما همین وضو دارن) ........ تبسمی كفایت میكند
اگر دندان كناری خود را طلا كرده اید از همان طرف بخندید
اگر اصولا دندانی در كار نیست به گونه ای چشمان را خمار كنید كه كار لبخند را میكند

در باب ورود به كلاس:
هنگامی وارد كلاس شوید كه حداقل یك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجویان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دیر بری كلاس داره
موقع نشستن دورترین و سختترین صندلی را برای نشستن تا حسابی رسیدن به صندلی مورد نظر طول بكشد سپس ده دقیقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بدید
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گیتاری ولو خالی روی دوشتان حمل شود


بدون شك تمرین مستمر نقش مهمی را در موفقیت شما بازی میكند .اگر پس از شش ماه متدهای فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبین خود را تغییر دهید
منبع




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : چگونه دل پسرها رو ببریم!(طنز)، طنز، طنز باحال، طنز قشنگ، طنز جدید، طنز ناز، طنز زیبا، طنز بامزه، مطلب طنز، مطلب بامزه، مطلب خنده دار، مطلب باحال، مطلب جدید، مطلب ناز، مطلب زیبا، مطلب قشنگ،
لینک های مرتبط :





تو دانشگاه: به بهانه ی دوست شدن جلو نرید، هر بهانه دیگه ای قابله قبوله و کار می کنه. در ضمن لفت هم ندید که خیلی بده و باعث میشه دچاره اضطراب بشید. مثال: اگر تو یک کلاسید یک جلسه غیبت کنید و بعد ازش نت های کلاس رو بخواید. بعد هم همین شانسو تبدیل کنید به موقعیت برای ارتباطه بیشتر. اگر تو یک کلاس نیستید خیلی سخت خواهد بود، چون باید بهانه تون قابل قبول باشه و داد نزه من اومدم باهات دوست شم. توی فعالیت های جنبیه دانشگاهتون شرکت کنید و از موقعیت هایی که پیش میاد استفاده کنید. اگر هم مسیر هستید هر روز خیلی دوستانه و راحت و بدون تته پته بهش بگید که چه جالب هکر روز می بینیش. یا هر چرنده دیگه ای که به فکرتون میرسه.

تو جای شلوغ: حواستون باشه شما با حرف زدن و نشون دادن این که چقدر راحت هستید مخ می زنید ، پس جای شلوغ خیلی به درده شما نمی خوره. خیلی بهتره که وقتی سواله اول و دوم رو کردید و متوجه شدید که دختره هم علاقه منده که با شما دوست شه و داره تحویل می گیره پیشنهاد کنید که برید یه جای آروم تر حرف بزنید. ولی فقط حرف بزنید ها ور ندارید تا گفت باشه و اومد شروع کنید به ور و وور رفتن باهاش ها. مگر این که داد بزنه رفتارش که من می خوام بدم.
می تونید بپرسید مثلا تو از دوستای فلانی هستی؟ پطور تا حالا ندیدمت و ... یا راجع به کسه دیگه ای تو مهمونی یا جایی که هستید سحبت کنید. یا بهش یک کمپلیمانه واقعی بدید. یعنی چی ؟ یعنی این که ازش واقعا تعریف کنید. الکی نگید چه لباسه قشنگی پوشیدی. واقعا بگردید ببینید چه چیزیش (غیر از سینه هاش و دیگر موارد البته) قابل تعریف کردنه و تعریف کنید. البته فقط یک بار نه بیشتر و بعد سره حرفو باز کنید.


حالا اگر می بینید جایی که هستید واقعا جای دختر بازی نیست، کاری که دفعه ی قبل گفتم بکنید. بگید واقعا خوشتون اومده ولی الان وقت ندارید و باید سریع برید و بهش شماره بدید (ایران) یا بگیرید (بین المللی) هه هه هه.

یه روش خوب که همه جا بدردتون می خوره: برید کف بینی یاد بگیرید. جدا می گم دخترها عاشقه این کس شعرها هستند. این روش همه جا به دردتون می خوره. جای شلوغ ، دانشگاه هرچی. تا کفه دستش رو دیدید با حالت تعجب کرده یه فیلم حسابی بازی کنید که : ماشا... عجب خط عمره بلندی، بقیش حلله چون خوده دختره ازتون می خواد که براش بیشتر بگید مگر این که اصولا آدم گهی باشه که اون هم ارزش وقت تلف کردنه شمارو نداره. یادتون باشه وقتتونو با گیر دادن به یه دختره خاص و قربون صدقش رفتن تلف نکنید، برید سراغه بعدی.

در ضمن موقعیته ایده آل وجود نداره . یعنی اگر بخواید صبر کنید تا موقعیته ایده آل پیش بیاد پیر میشید و هنوز پیش نیومده.
منبع




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : جلب توجه، طنز، طنز باحال، طنز جدید، طنز ناز، طنز زیبا، طنز قشنگ، طنز بامزه، مطلب طنز، مطلب باحال، مطلب جدید، مطلب ناز، مطلب زیبا، مطلب قشنگ، مطلب بامزه،
لینک های مرتبط :





برای من فرقی نمیكنه دیوار آشپزخونه چه رنگی باشه
یعنی : تا وقتی كه آبی، سبز، زرد، صورتی، مشكی، یشمی، خاكستری، عنابی، سفید و ... نباشه اشكالی نداره

این یه كار، مردونه است
یعنی : تو این كار هیچ منطق درستی نیست و تو هم سعی نكن دلیلی برایش پیدا كنی

میخواهی تو درست كردن شام كمكت كنم؟
یعنی : پس چی شد این شام ؟ چرا رو میز آماده نیست

چه فكر خوبی !
یعنی : این كار شدنی نیست و من كل روز رو برات كركری می خونم وحالت رو می گیرم .

بله عزیزم یا حتما حتما
یعنی : این یكی اصلا معنی نداره و چون شرطی شده ام از دهنم پریده

زنم منو درك نمیكنه !
یعنی : همه قصه ها و خاطره های منو شنیده و دیگه خسته شده

ماجرایش طولانیه و سر فرصت برات تعریف می كنم
یعنی : اصلا خودم هم نفهمیدم چی شد

من اخیرا'' خیلی ورزش می كنم
یعنی : باتری كنترل از راه دور تلویزیون تمام شده

دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم می مونه
یعنی : تو هم كه غذا رو می سوزونی

كمی استراحت كن عزیزم خسته شدی!
یعنی : بابا این جارو برقی رو خاموش كن می خوام فیلم ببینم

چه جالب!
یعنی : آخ كه چقدر حرف می زنی

عزیزم مادیات در عشق ما هیچ نقشی نداره !!
یعنی : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخریدم

این واقعا'' فیلم خوبیه !
یعنی : تو این فیلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشین سواریه

من برای این كارم دلیل دارم
یعنی : بذار فكر كنم ببینم چه دلیلی می تونم برای این كارم پیدا كنم

منظورت چیه؟ تو كه لباس داری؟
یعنی : یادت رفته چهار سال پیش برای خودت لباس خریدی؟

ما تو كار خونه با هم مشاركت می كنیم
یعنی : من ریخت و پاش می كنم او جمع و جور می كند

منبع




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : وقتی مردان می گویند .... یعنی : ؟، طنز، طنز باحال، طنز قشنگ، طنز جدید، طنز ناز، طنز زیبا، طنز مردان، طنز بامزه، مطلب طنز، مطلب باحال، مطلب جدید، مطلب ناز، مطلب زیبا، مطلب قشنگ، مطلب بامزه،
لینک های مرتبط :




جمعه 12 شهریور 1389 :: نویسنده : مهرداد امیری
در هفته گذشته اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابیت های منحصر بفردی هم دارد که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد

* تهران تنها شهری است که در آن می توانید وسط خیابانهای آن نماز بخوانید، وسط پارک شام بخورید، در رستوران به دیدن مانکن های لباس های مدل جدید بروید، در تاکسی نظرات سیاسی تان را بگویید، در کوه برقصید، اما برای ملاقات با نامزدتان باید به یک خ خ بروید

* تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشینند، چهار نفر روی موتورسیکلت می نشینند، شش نفر توی ماشین می نشینند، ?? نفر توی مینی بوس می نشینند و ?? نفر سوار اتوبوس می شوند

* تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از وسط خیابان رد می شوند، اتومبیل ها حتما روی خط عابر پیاده توقف می کنند و موتورسیکلت ها حتما از پیاده رو عبور می کنند

* تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند

* در تهران از همه جای ماشین ها صدا در می آید، جز از ضبط صوت آنها

* همه در خیابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

* تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنه های فیلمهای بزن بزن را در خیابان های شهر می توانید ببینید، اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است

* تهران تنها شهریست كه در آن ماشین ها در کوچه های تنگ با سرعت ?? کیلومتر حرکت می کنند، در خیابانها با سرعت ?? کیلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود

* و تهران تنها شهری است در دنیا که در شمال شهرمردم در سال ???? میلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ?? هجری قمری
منبع




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : تهران بد بد بد !، طنز، طنز باحال، طنز جدید، طنز قشنگ، طنز خنده دار، طنز با مزه، طنز ناز، طنز زیبا، مطلب طنز، مطلب باحال، مطلب قشنگ، مطلب زیبا، مطلب ناز، مطلب بامزه،
لینک های مرتبط :




یه خانومی وارد داروخانه میشه و به دكتر داروساز میگه كه به سیانور احتیاج داره!
داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟
خانومه توضیح میده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشم‌های داروسازه چهارتا میشه و میگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم كه برید و شوهرتان را بكُشید! این بر خلاف قواننیه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوی ما را زندانی خواهندكرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
بعد از این حرف خانومه دستش رو میبره داخل كیفش و از اون یه عكس میاره بیرون؛ عكسی كه در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند.
داروسازه به عكسه نیگاه میكنه و میگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفته بودید كه نسخه دارید؟؟!!

نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدید





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : وقتی به داروخانه میروید، اول نسخهی خود را نشان بدهید(طنز)، طنز، طن باحال، طنز قشنگ، طنز زیبا، طنز ناز، طنز جدید، طنز بامزه، مطلب باحال، مطلب قشنگ، مطلب ناز، مطلب زیبا، مطلب بامزه،
لینک های مرتبط :




یه خانومی وارد داروخانه میشه و به دكتر داروساز میگه كه به سیانور احتیاج داره!
داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟
خانومه توضیح میده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشم‌های داروسازه چهارتا میشه و میگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم كه برید و شوهرتان را بكُشید! این بر خلاف قواننیه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوی ما را زندانی خواهندكرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
بعد از این حرف خانومه دستش رو میبره داخل كیفش و از اون یه عكس میاره بیرون؛ عكسی كه در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند.
داروسازه به عكسه نیگاه میكنه و میگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفته بودید كه نسخه دارید؟؟!!

نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدید





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید(طنز)، طنز، طن باحال، طنز قشنگ، طنز زیبا، طنز ناز، طنز جدید، طنز بامزه، مطلب باحال، مطلب قشنگ، مطلب ناز، مطلب زیبا، مطلب بامزه،
لینک های مرتبط :




جمعه 12 شهریور 1389 :: نویسنده : مهرداد امیری
در هفته گذشته اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابیت های منحصر بفردی هم دارد که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد

* تهران تنها شهری است که در آن می توانید وسط خیابانهای آن نماز بخوانید، وسط پارک شام بخورید، در رستوران به دیدن مانکن های لباس های مدل جدید بروید، در تاکسی نظرات سیاسی تان را بگویید، در کوه برقصید، اما برای ملاقات با نامزدتان باید به یک خ خ بروید

* تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشینند، چهار نفر روی موتورسیکلت می نشینند، شش نفر توی ماشین می نشینند، ?? نفر توی مینی بوس می نشینند و ?? نفر سوار اتوبوس می شوند

* تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از وسط خیابان رد می شوند، اتومبیل ها حتما روی خط عابر پیاده توقف می کنند و موتورسیکلت ها حتما از پیاده رو عبور می کنند

* تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند

* در تهران از همه جای ماشین ها صدا در می آید، جز از ضبط صوت آنها

* همه در خیابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

* تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنه های فیلمهای بزن بزن را در خیابان های شهر می توانید ببینید، اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است

* تهران تنها شهریست كه در آن ماشین ها در کوچه های تنگ با سرعت ?? کیلومتر حرکت می کنند، در خیابانها با سرعت ?? کیلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود

* و تهران تنها شهری است در دنیا که در شمال شهرمردم در سال ???? میلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ?? هجری قمری
منبع




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : تهران بد بد بد !، طنز، طنز باحال، طنز جدید، طنز قشنگ، طنز خنده دار، طنز با مزه، طنز ناز، طنز زیبا، مطلب طنز، مطلب باحال، مطلب قشنگ، مطلب زیبا، مطلب ناز، مطلب بامزه،
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4